تبليغاتX
love
شعر آهنگ مورد علاقه من

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسیره دست آرزو های محالم

یاده من نبودی امامن به یاده تو شکستم

غیره تو که دوری از من دل به هیچکسی نبستم

هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد

میشه تو آتیش عشقت گر گرفتن بلد شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من باش

تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 10 قبل از ظهر

 

این عکس داریوش یکی از نویسندهای این  وبلاگ است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 6 بعد از ظهر
تبریک

        سال نو مبارک

            امیدوارم سال خوبی داشته باشید

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 6 بعد از ظهر
کسی برای من غصه نخورد

هيچكي از رفتن من غصه نخورد هيچكي با موندن من شاد نشد

وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت بغض هيچ آدمي فرياد نشد

چشمي با رفتن من خيره نموند به در و به آسمون و پنجره

مي دونم٬خيلي ها گفتن چيزي نيست اين كه ماتم نداره٬ بذار بره

هيچكسي نگاش برام ابري نشد زلزله هيچ دلي رو تكون نداد

راس راسي٬واسه كسي مهم نبود نه كه فكر كني بود و نشون نداد

دم رفتن كسي حرفي نمي زد همه ساكت بودن و بي سر صدا

يه نگهبان كه ما رو نيگا مي كرد زير لب گفت٬ به سلامتي كجا؟

اشك و خندم دو تايي كنار هم با يه لحن مهربون جواب دادن

اين سوال مهربون و بي ريا پرسش ساده ي يه غريبه بود

كسي كه اسم من رو نمي دونست زير چشماش غمي بود٬داغ و كبود

بهتره اهالي رويامون رو بدون توقعي٬جواب كنيم...

نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها٬حساب كنيم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 10 بعد از ظهر

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد

دل كوچيكم فقط غصه بازی رو مي خورد

بچه بودم چه قدر صاف و رون مي خنديدم

خوبيش اين بود كه از کسی حرف بدی نمی شنیدم

 بچه بودم همه هم مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مثل شنهای کنار ساحل

 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

فکر و خیالم پریشون نبود

بچه بودم همه چي درست می شد ، سخت نبود


هيچكی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم كسي بي خود منو اذيت نمی كرد

مثل تو ميون بازيا خيانت نمي كرد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم

از دست چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم دلمو هنوز كسی نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

 بچه بودم كسي مثل تو باهام بد نمی شد

بی توجه از كنار رؤياهام رد نمی شد

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

 لا به لای دفترام ،‌جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم

بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود

فكر و ذكرم پيش هيچ چيزی به جز بازی نبود

 بچه بودم بيشتر از اين زمونا در می زدن

اون روزا بزرگترا بيشتر به هم سر می زدن

بچه بودم قلبای تو دفترم حقيقی بود

 روی دفتر خاطراتم عكس گل و پروانه بود

 بچه بودم روزای هفته شبيه هم نبود

حواسم پهلوی اينكه چي بهت بگم نبود

 بچه بودم شادی پر بودتو دل بادكنكم

آخر اون روزا كسي بود كه بياد به كمكم

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون می شدم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 9 قبل از ظهر

این یه عکس ماشین است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هفتم اسفند 1384 و ساعت 9 قبل از ظهر

سلام

این اولین پست این وبلاگ است

امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و ششم اسفند 1384 و ساعت 8 بعد از ظهر