تبليغاتX
love
poem

mesle esme khodam eeyno  midoonam
midoonam ke yek nafar ye rooz miyad
midoonam ke vaghty az rah berese har chee ke khobe
vase manam mikhad
dararo va mikonam panjereharo mishkanam
mojhdeye didaneshoo to koocheha jar mizanam


vaghty az rah berese ba booseheey ghofle in ghamestoono va mikone
mano to ye shahre deege mibare ba havaye taze ashna mikone
dararo va mikonam panjereharo mishkanam
mojdeye didaneshoo to kocheha jar mizanam

tooye in khoneye dar baste toye in sandogh sar baste hameye arezooham kor mishe
miyone deevaraye sangee miyoone in hame del tangee shoge zendegee azam door mishe
ye nafar dare miyad divararo bardare
ye nafar dare miyad zendegee ro miyare
dararo va mikonam panjereharo mishkanam
mojdeye didaneshoo to kocheha jar mizanam

tooye in khoneye dar baste toye in sandogh sar baste  hameye arezooham kor mishe
miyone deevaraye sangee miyoone in hame del tangee shoge zendegee azam door mishe
to oony oon yek nafar ey ham shab tan khaste mitonee keleed bashee vase daraye baste
dararo va mikonam panjereharo mishkanam
mojdeye didaneto to kocheha jar mizanam
dararo va mikonam panjereharo mishkanam
mojdeye didaneto to kocheha jar mizanam

 
salam
chon farsi saze systemam moshkel dash in injoory neveshtam
in shee yekee az ahang haye ghadimiye khanoome googooshe ke man
bad az shenidane in ahang ashgesh shodam va vaghean ahangasho doost daram

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 10 قبل از ظهر

لباس شناگران زن ايراني در مسابقات جهاني اين شکلي بود
جالبه نه؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر

باروونو دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مياره حس ميکنم پيش مني وقتي که باروون ميباره.......................

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر
سلام



اين متن قشنگ رو يکي از دو ستان برم ميل کردن به نظرم جالب بود شايد قشنگترين متني باشه که تا حالا خونده باشم
حيف که نويسنده اش خواست اسمي ازش نبرم
مجاز است(lovelymans.blogfa)ولي کپي کردن اين مطلب با ذکر منبع
عشقي جدا از معشوق
 
روزي شيوانا پير معرفت يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است. شيوانا نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و ازبي وفايي يار صحبت کرد و اينکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است.
شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند.
شيوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطي به او دارد؟"
شاگرد با حيرت گفت:" ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود!!."
شيوانا با لبخند گفت:" چه کسي چنين گفته است. تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است. اين ربطي به دخترک ندارد. هر کس ديگر هم جاي دختر بود، تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي. بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست. مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني. معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور يابد! "
 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر
جوابيه ي علي

سلام دوستان خوبيد؟
توو مطلب قبلي که نوشته بودم يکي از دوستان به اسم علي لطف کردن و نظر دادن که برام يه جوورايي جالب بود
فقط براي جوابش اينو دارم که آره عزيز يه جورايي درست حدس زدي من تقريبا تنهام و دنبال کسي هستم که بتوونيم تنهاييمونو با هم پر کنيم
و به قول آقاي يگانه در پي کسي هستم که فقط واسه ي خودم بخواد منو و حداقل بتوونه منو درک کنه و حرفامو بفهمه و جواب کاملشو براي اين دوست عزيز ميل ميکنم چون همه
چيزو نميشه اينجا نوشت

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر
offff


مرسي از دوست خوبم که اين آفها رو براي من گذاشته و من هم براي شما ميزارم
من خودم عاشق اوليش شدم

در شهر عشق قدم مي زدم . گذرم افتاد به قبرستان عاشقان... خيلي تعجب کردم !!! تا چشم کار مي کرد قبر بود ... پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود دارد ؟ يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود ، جلو رفتم و برگهاي روي قبر را کنار زدم که برايش دعا کنم ..... واي !!! چي مي ديدم ... باورم نمي شد اون قلب همون کسيه که چند سال پيش دل منو شکسته بود

.شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد
 
بچه که بودم فقط بلـد بودم تـا 10 بشمرم،نهايـته هر چيزي همين 10 تـا بود،از بـابـا کــه بستني ميخواستم،10 تا ميخواستم.مامانمو 10 تا دوست داشتم....خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين ?0تـا خيلي قشنگ بود! ولي حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟...نهايتـه دوست داشتن چقدره؟...انگار خيلي هم حريصتر شدم،چون 10 تا بستني هم کفافمو نميده!امّا ميخوام بگم دوست دارم .....ميدوني چقدر؟!....به اندازه يه همون 10 تايه بچگي

واي که چقدر اين دل عاشق بلاست ميون دل با من هميشه دعواست به دل ميگم غم و تو خونت راه نده ميگه جوونم مهموون حبيب خداست چي مي شه گفت به اين دل ديوونه هرچي ميگم باز ميگيره بهوونه کاشکي دلم غصه پنهوون نداشت خونه دل حياط و ايوون نداشت پر مي کشيد خنده روي لبانم ابر چشمام يه قطره باروون نداشت چي مي شه گفت به اين دل ديوونه هر چي ميگم باز مي گيره بهوونه

نمي خواهم بگويي دوستت دارم ... چون مي گويي باران را هم دوست دارم اما وقتي زير باران خسته مي شوي از آن فرار مي کني... مي گويي آفتاب را دوست دارم اما وقتي نور شديد آن تنت را مي سوزاند از آن گريزان مي شوي... مي گويي نسيم را دوست دارم ... اما وقتي نسيم تبديل به باد مي شود از آن نيز متفر مي شوي...مي خواهم مرا همچون قلبي که در سينه ات مي تپد دوست داشته باشي چون نمي تواني از آن گريزان باشي
 
.از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن...... از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن....... از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن......... از آسمون پرسيدن عشق چيست، باريدن.......... از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي..... اگر آدمي زندگي را دوست داشت در آغاز تولد نمي گريست

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در یازدهم خرداد 1385 و ساعت 10 قبل از ظهر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در دهم خرداد 1385 و ساعت 10 قبل از ظهر

اگه نظر ندید دیگه آپ دیت نمیکنممممممممممممم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در نهم خرداد 1385 و ساعت 4 بعد از ظهر
چند تا متن قشنگگگگگگگگگگگ


            خدايا گر تو درد عاشقي را ميکشيدي توهم زهر جدايي رو به تلخي ميچشيدي
            اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدي پشيمان ميشدي از اينکه عشق رو آفريدي
            بگو هرگز سفر کردي؟.... سفر با چشم تر کردي؟.... کسي را بدرقه با اشک
            تو با خون جگر کردي؟ ز شهر آرزو هايت به ناکامي گذر کردي

 

 

            آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ
            وقت هيچ وقت قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي
            کنند. آموخته ام که هميشه هميشه بخندم
            آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به
            انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام
            ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام
            که هرگز وابسته کسي نباشم.
            

 

 

 

            كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم:
            بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن
            هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن
            حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
            

 


من تمام هستي ام را در نبرد با سرنوشت
            در تهاجم با زمان
            آتش زدم كشتم
            من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم
            يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم
            من ز مقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم
            تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم
            من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت
            بهارم رفت
            عشقم مرد
            ...يارم رفت
            

 


            در تمام لحظه هايم هيچ کس غربت تنهائيم را حس نکرد
            آسمانم غم گرفت
            هيچ کس برکه طوفانيم را حس نکرد
            آنکه سامان غزلهايم از اوست
            بي سر و سامانيم را حس نکرد
            

 

 

            
            دوباره دل هواي با تو بودن كرده
            نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده
            دل من خسته از اين دست به دعاها بردن
            همه آرزوهام بارفتن تو مردن
            حالا من يه آرزو دارم توسينه
            كه دوباره چشم من تورو ببينه
            واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم
            آخه تو رنگ چشات قيمت دنيا رو ديدم
            توي هفت تا آسمون تو تك ستاره مني
            به خدا ناز دوچشماتو به دنيا نميدم
            حالا من يه آرزو دارم توسينه
            كه دوباره چشم من تورو ببينه

 

 


 نگاه
            ندانسته عاشق شدم،دانسته گريه کردم ودانسته درون
            خود شکستم.
            نگاهم سراسر اشتياق بود،
            نگاهم حاکي از تپيدن قلبم بود،
            نگاهم لبا لب،نياز بود،
            نگاهم شِکوه از تنهايي بود،
            نگاهش...........
            نگاهش خنده بود،
            نگاهش شيطنت بود،
            نگاهش بي مهري بود،
            نگاهش شکستن قلبم بود،
            نگاهش ردِ نگاهم بود.
            


 
            ديشب دلم هواي تو کرد و تو نبودي
            چشمانم براي تو باريد و تو نبودي
            ان يادگاري زيبا برگ گل سرخ
            تصوير اسم زيباي تو بود تو نبودي
            چشمانم تمناي نگاه تو ميکرد
            در اتش عشقِ تو بود و تو نبودي
            ان قامت رعنا که سفر کرد
            دلم تنها در حسرت ديدار تو بود و تو نبودي


 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در نهم خرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر
سلام

یکی از دوستانن برای عکسی که از روزنامه ی ایران براتوون گذاشتم ناراحت شده بود فقط خواستم بگم من خودم اصلیتم ترکه و به من هم بر خورد این عکس رو فقط گذاشتم که بگم طرفی که اینو کشیده چه آدم خریه

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در هفتم خرداد 1385 و ساعت 9 قبل از ظهر

تقریبا واقعیته

آ

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در ششم خرداد 1385 و ساعت 5 بعد از ظهر

ببخشید چون جالب بود گذاشتم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در ششم خرداد 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر

سلام این کاریکاتور روزنامه ی ایران که به ترکا احانت کرده بوده نظر یادت نره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در چهارم خرداد 1385 و ساعت 7 بعد از ظهر
akhe dele man

سلام دوستان این اولین آهنگ آقای یگانه است که من نوشتم من خودم که این آهنگ رو دوست دارم

مطمعنم شما هم دوست داری

مخصوصا اونجایی که با فونت درشت نوشتم

 

 

توو آینه خودتو ببین چه زود به زود نوی جوونی غسه اوومد سراغت پیرت کنه نظار که توو اوج جوونی غباار غم بشینه رو دلت یهو پیرو

زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اوون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اوون نمی یاد خودش میگفت یه رووزی میزاره میره خودش میگفت یه روز میزاره میره خودش میگفت خاطرهاتو میبره از یاد

آخه دل من دل ساده ی من تا کی می خواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار آخه دل من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار

دیدی اوونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بیکسی و یه عمر خاطره پیش رووت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از چی موند برات به جز یه عکس روبرووت آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخاهی خیره بمونی به عکس روی ددیواااااااار

توو آینه خودتو ببین چه زود به زود نوی جوونی غسه اوومد سراغت پیرت کنه نظار که توو اوج جوونی غباار غم بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اوون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اوون نمی یاد خودش میگفت یه رووزی میزاره میره خودش میگفت یه روز میزاره میره خودش میگفت خاطرهاتو میبره از یاد

آخه دل من دل ساده ی من تا کی می خواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار آخه دل من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار

دیدی اوونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بیکسی و یه عمر خاطره پیش رووت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از چی موند برات به جز یه عکس روبرووت آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخاهی خیره بمونی به عکس روی ددیواااااااار

تا کی میخوای بشینی به پاش بسووزی تا کی میخوای بشنی چشم به در بدووزی

در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تو رو

تا کی میخوای بشینی به پاش بسووزی تا کی میخوای بشنی چشم به در بدووزی

در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تو رو

 

آخه دل من دل ساده ی من تا کی می خواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار آخه دل من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخواهی خیره بموونی به عکس روی دیوار

دیدی اوونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بیکسی و یه عمر خاطره پیش رووت دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد از چی موند برات به جز یه عکس روبرووت آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی میخاهی خیره بمونی به عکس روی ددیواااااااار

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در سوم خرداد 1385 و ساعت 12 بعد از ظهر

سلام دوستان

حالتوون خووبه؟

از این به بعد اگه وقت کنم هر 3روز یکی از آهنگهای آقای یگانه را براتوون تایپ میکنم میزارم توو وبلاگم

(فقط این نکته رو میگم چون از اسم کووچیکش خاطره ی بد دارم هیچ وقت اسم کوچیکشو نمی نویسم)

امیدوارم خوشتوون بیا و با نظر هاتوون من را دل گرم کنید که این کارو ادامه بدم

موفق باشید

babye

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داریوش در یکم خرداد 1385 و ساعت 8 بعد از ظهر